X
تبلیغات
aznojan - ازنوجان
ازنوجان
 ازنوجان

براي رفتن به وبلاگ اصلي ازنوجان كليك را كليك كنيد

 

آدرس وبلاگ اصلي

 ازنوجان 

 

www.aznojan.persianblog.ir

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سيد مجيد حسيني در چهارشنبه 1388/10/09  |
 آشنايي با روستاي ازنوجان و آداب و رسوم آن
ازنوجان يكي از روستاهاي شهرستان خمين است .

اين روستا روزي ۴۰۰ خانوار جمعيت داشت . اكنون اكثر ساكنين اين روستا به شهرستانهاي خمين و محلات مهاجرت نموده اند . ولي در ايام خاص سال مانند عيد نوروز - تاسوعا ، عاشورا و ... همه به اين روستا باز مي گردند .

اكثر جوانان اين روستا ، در پستهاي كليدي كشور مشغول به كار مي باشند . از دفتر رياست جمهوري گرفته تا راه آهن ، مترو، وزارت كشور، وزارت نيرو، وزارت صنايع و معادن و ...

مراسم عزاداري روزهاي تاسوعا و عاشوراي اين روستا در سطح استان مركزي زبان زد عام و خاص است. در روزهاي تاسوعا و عاشور از اكثر روستاهاي اطراف براي شركت در مراسم عزاداري سالار شهيدان به اين روستا مي آيند .

از شما عيزان تقاضا دارم مطالب خود در خصوص آشنايي با روستاي ازنوجان و آداب و رسوم آن را به ايميل اينجانب (سيد مجيد حسيني) به آدرس aznojani @ yahoo.com بفرستيد تا با نام شما در اين وبلاگ درج گردد .

با تشكر / مديريت .بلاگ - سيد مجيد حسيني

 

|+| نوشته شده توسط سيد مجيد حسيني در یکشنبه 1388/08/10  |
 فراخوان تهیه فرهنگ اصطلاحات ازنوجان

فراخوان تهیه فرهنگ اصطلاحات ازنوجان

 

از کلیه عزیزان ازنوجانی در خواست می شود ، اصلاحات مربوط به ازنوجان خود را جهت جمع آوری و تهیه فرهنگ اصطلاحات مربوطه، به اینجانب ایمیل فرمایند و یا در قسمت نظر خواهی همین صفحه درج نمایند تا به نام خود ایشان ثبت گردد

EMAIL : AZNOJANI@YAHOO.COM

 

|+| نوشته شده توسط سيد مجيد حسيني در سه شنبه 1388/07/14  |
 

تاليفات امام خميني:

آثار عرفاني:

ـ شرح دعاي سحر

ـ شرح حديث جنود عقل و جهل

ـ حاشيه بر شرح فصوص الحكم

ـ حاشيه بر مصباح الانس

ـ شرح چهل حديث

ـ سرالصلوه (صلاه العارفين و معراج السالكين)

ـ آداب نماز (يا آداب الصلوه)

ـ رساله لقاء الله

ـ حاشيه بر اسفار

ـ جهاد اكبر يا مبارزه با نفس

ـ تفسير سوره حمد

ـ ديوان شعر

ـ نامه هاي عرفاني

 

آثار فقهي:

ـ كشف الاسرار

ـ انوار الهدايه في التعليقه علي الكفايه ـ 2 جلد

ـ بدايع الدرر في قاعده نفي الضرر

ـ رساله الاستصحاب

ـ رساله في التعادل و التراجيح

ـ رساله الاجتهاد و التقليد

ـ مناهج الوصول الي علم الاصول ـ 2 جلد

ـ رساله في تعيين الفجر في الليالي المقمره

ـ كتاب الطهاره ـ 4 جلد

ـ تعليقه علي العروه الوثقي

ـ مكاسب محرمه ـ 2 جلد

ـ حاشيه بر رساله ارث

ـ تقريرات درس اصول آيه الله العظمي بروجردي

ـ توضيح المسائل (رساله علميه)

مناسك حج

ـ تحرير الوسيله ـ 2 جلد

ـ كتاب البيع ـ 5 جلد

ـ كتاب الخلل في الصلوه

ـ حكومت اسلامي يا ولايت فقيه

ـ استفتائات

 

برخي ديگر از آثار:

ـ پيامها، سخنرانيها، مصاحبه ها و احكام و نامه ها ـ 22 جلد

ـ وصيتنامه سياسي الهي

ـ تقريرات دروس امام خميني

ـ رساله نجاه العباد

ـ تعليقه علي وسيله النجاه

ـ رساله في قاعده من ملك

ـ رساله في التقيه

ـ رساله في الطلب و الاراده

ـ مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه

ـ حاشيه بر شرح التعليقه علي فوائد الرضويه

 

|+| نوشته شده توسط سيد مجيد حسيني در پنجشنبه 1387/03/02  |
 

ابعاد ناشناخته امام خمينى (س)

محمد جواد حجتى كرمانى

در اين گفتار، نگارنده، سر آن دارد از ناشناختگى پاره‏اى از ابعاد مردى سخن گويد كه دست تقدير الهى، او را كه عارفى وارسته و زاهدى از دنيا گسسته بود، در راس يك قدرت نوپا و نو جو و ستيزه گر و پرخاشجو و اصلاح گر و فريادگر قرار داد كه تمامى دنياى ظلم و استكبار را در سراسر جهان، به ناوردگاه خود فراخواند و يك تنه و يك جا، با شرق و غرب دست و پنجه نرم كرد. . . اين چهره همينكه به مبارزه جويى و يورشگرى شناخته شد، ابعاد عرفانى و معنوى و اخلاص و معنويت و زهد و تقويت و بى‏پيرايگى و وارستگى و از دنيا گسستگى و به حق پيوستگى و عشق و ايثار و عبادت و راز و نياز عاشقانه شبهاى تار اين مرد شگفت انگيز در سراسر جهان - و حتى در پاره‏اى موارد در زادگاه انقلاب اسلامى يعنى ايران نيز - از انظار مردم عادى پنهان گشت. . . بخصوص آنكه، پرچم حق و عدل و دادى كه او، پرچم دار آن بود، اشارت بدان داشت كه پرچم‏هاى ناحق و ظلم و بيداد، بايد فرو كشيده شود و اين، براى ستمگران و بيدادگران كه در سراسر جهان بر محرومان و مستضعفان، حكم مى‏راندند، بسى گران و ناگوار بود. و اينان، با تمام وجود، بر آن شدند و پاى بر آن فشردند كه چهره واقعى اين مرد را، دگرگونه و تحريف شده معرفى كنند. . . اين شد كه امروزه، بر اثر تبليغات مستكبران كه دشمن حق و جدا از حقيقتند، مردى كه جز حق و حقيقت نمى‏خواست و جز رهائى مظلومان و محرومان و مستضعفان، هيچ در سر نداشت، در چهره مردى معرفى شده كه سر از نظم جهانى در پيچيده و مقررات بين المللى را زير پا گذاشته و به نظامات مقبول جهانى پشت پا زده است. بگذريم از خودمان و تعدادى كشورهاى اسلامى و جهان سومى كه به علائق همبستگى دينى و مذهبى يا منطقه‏اى و يا اشتراك در ستمديدگى و استعمار زدگى و استضعاف دير پا و رسوب كرده، به اين شخصيت الهى - تاريخى، به ديده يك منجى و يك رهبر رها سازى و آزادى مى‏نگريم - كه تازه، اين ديد هم، به ابعاد شخصيت واقعى امام خمينى نزديك نشده است - . . . تا چه رسد به آنها كه اصلا توان ديدن واقعيت را از دست داده‏اند و از اين رو با چشم دشمنانه بدو مى‏نگرند. بارى سخن از شخصيت مردى است كه نه تنها در ميان دشمنان، كه در ميان دوستان و مريدان و پيروان نيز ناشناخته و حتى "غريب" مانده است. و اين، كار آسانى نيست، بخصوص آنكه سخن از مدح و ثناى كسى كه مدح و ثناى او، در راستاى قدرت حاكم است، گاهى با تملق، اشتباه مى‏شود، چيزى كه روح اين نگارنده به سختى از آن بيزار است.

از خدا مى‏خواهيم كه اين سخن را براى خودش خالص كند و از هرگونه شائبه شرك و ريا و تملق بپيرايد . . . آمين براى شناخت ابعاد ناشناخته امام خمينى، بايد ابتدا از مقياسها و معيارهايى سخن گفت كه آنها نيز ناشناخته اند! تقوى، اخلاص، زهد، بى‏علاقگى به دنيا، عبادت، سرشك شوق براى خدا در نيمه شب تار از ديدگان فرو ريختن، در جستجوى گمنامى و بى‏نام و نشانى بودن، مال فراهم نياوردن، خشت‏بر خشت ننهادن، خانه نو بنا نكردن، در جايگاهى محقر زيستن و بدان دلخوش بودن، از خوراكيها و آشاميدنيهاى رنگارنگ و گونه گونه دنيا كم بهره بودن، كم خوردن، لب و دم و دامن از شهوات شستن، خواسته‏هاى دلفريب و هوس برانگيز را از ميان برچيدن و جز اينها و جز اينها. . . از ارزشهاى بى‏شمارى است كه در قاموس "دين" و " وحى "و "نبوت" و "رسالت" و در قلمرو معنويات و روحيات و در مقام شناخت انسان شناسانه و تربيتى مكاتب الهى و اديان آسمانى از آن آنها، سخن بسيار فراوان رفته است. . .

راستش آنست كه مردم دنيا، عموما - مگر آنها كه با روح و جان اين آموزشهاى ملكوتى والا آشنايند - در درك اين مفاهيم و ارزشها، همچون كودكان نابالغى‏اند كه تو بخواهى با آنها از جفت جوئى و همسر خواهى و كامجوئى سكرآور دختران و پسران بالغ و سالم و پر نشاط و پر احساس سخن گوئى! . . . كودك، از اين همه، جز الفاظى گنگ و نامفهوم هيچ نمى‏فهمد! حقيقت آن است كه درك و احساس دينى و معنوى و اخلاقى يك نوع " بلوغ" است و اگر كسى به اين "بلوغ" نرسيده باشد، با او سخن از اين مفاهيم گفتن، آب در هاون كوبيدن است. و اين است رمز ناشناخته ماندن ابعاد شخصيت مردان الهى به طور عموم و از جمله آنها امام خمينى، حتى در بين دوستان و مريدان و پيروانشان. . .

معمولا وقتى سخن از امام خمينى و ابعاد شخصيت او مى‏شود، آنچه در ابتدا به ذهنها مى‏آيد نمودهاى سياسى - اجتماعى و صلابت و قاطعيت و شكست ناپذيرى و بالاخره " اصول گرايى" آن فقيد يكتاست. و شما اگر به آنچه درباره امام - حتى در روزنامه‏ها و مجلات و رسانه‏هاى ديگر خودمان نيز - نوشته و گفته شده و مى‏شود، بنگريد، بيش از 95درصد را از اين مقوله مى‏يابيد. . . و فى المثل، هم اكنون در تهران كنگره‏اى برپاست كه ديدگاههاى اقتصادى "امام خمينى" را بررسى مى‏كنند. . . كه البته "سعى"اى است لازم و "مشكور"; اما امام خمينى هيچگاه تنها يك شخصيت اقتصادى نبوده و ديدگاههاى اقتصادى امام، هر چند كه او در اين زمينه، صاحب نظر بوده است، ولى آن "چيزى "نيست كه ما را به شناخت واقعى امام خمينى رهنمون شود. همچنين است ديدگاههاى آن فقيد بزرگ درباره مسائل سياسى يا نهادها و ارگانهاى كشور يا روابط بين المللى و جز اينها. . .

به پندار اين نگارنده، ما اگر بخواهيم امام خمينى را در اين مقوله‏ها بشناسيم، از شناخت اين شخصيت ناشناخته، پيوسته، محروم خواهيم ماند زيرا در اين مقولات، صاحبنظران بسيارى جز امام نيز سخن گفته‏اند و امام در اين مقولات، چونان ديگران، صاحبنظرى است كه با تفاوت، گاهى فراتر از آنان سخن گفته است. . . و چه بسا اگر ما بخواهيم در امام خمينى يك نابغه سياسى يا اقتصادى ببينيم، تا ابد از ديدن جمال و شخصيت واقعى محروم بمانيم، زيرا كه شخصيت امام، بسى والاتر و برتر از اين مقولات خاص ولى در دسترس عموم است. . . به پندار حقير اين، گزافه است كه، در صدد برآئيم امام را از نظر فنى و تخصصى در مقامى والاتر و برتر از متخصصان و صاحب فنان واقعى فنون مختلف بنشانيم زيرا اگر دقيق شويم، در اين ارزيابى، گاه، كم مى‏آوريم، آنگاه ممكن است، نه تنها عقيده‏اى به امام در اين فن و آن فن تخصصى نياوريم بلكه نسبت‏به برترى او در اين يا آن فن، حتى بى‏اعتقاد شويم! همانند كسى كه توقع آن دارد كه پيغمبر خدا بمب بشكافد و ميكروب سل كشف كند و سفينه به فضا بفرستد و چون پيغمبر چنين نكرده و ديگران كرده اند، او به خاطر اين توقع نابجا، نه تنها به پيغمبران ايمان نياورد بلكه به او كافر شود چنانكه در قرآن آمده است:

و قالوا لن نومن لك حتى تفجر لنا من الارض ينبوعا او يكون لك بيت من زخرف او ترقى فى السماء و لن نومن لرقيك حتى تنزل علينا كتابا نقروه قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا ؟

يعنى گويند: به تو ايمان نياوريم تا مگر از زمين برايمان چشمه سارى روان كنى! يا خانه‏اى طلاكارى شده داشته باشى يا بر آسمان برآئى! و به آسمان برآمدنت هم ايمان نياوريم تا مگر براى ما نوشته‏اى باز آرى كه آن را فرو خوانيم! بگو: پروردگار من منزه باد! . . . مگر من جز بشرى "فرستاده"ام؟ !

اين سخنان نه بدان مفهوم است كه امام خمينى فى المثل مرد سياست و اقتصاد و. . . و. . . نبوده است. چرا بوده. ولى سخن ما، اين است كه امتياز او اينها نبوده و ابعاد شخصيت او، فراتر از اينها بوده است. . .

اينجاست كه مشكل نويسنده، هم براى خودش، هم براى خواننده بيشتر نمود مى‏كند! چه: نويسنده در اين نوشتار كوتاه و عجولانه، برآنست كه از ابعاد ناشناخته امام خمينى سخن گويد، چيزى كه خودش بى‏هيچ تعارف - "كميت"ش، در اين مقوله "لنگ" است! بارى. . . ولى. . . خود طرح و اقتراح اين مقوله و كمك خواهى از واقع نگران صاحبنظر و حقيقت‏بينان صافى ضمير براى بحث و بررسى در اين ابعاد، خود گامى است كه بايد بدينسان برداشته شود. . . اين يك واقعيت تلخ است كه گذشته از ديگران خود ما نيز، هم در شناخت و هم در شناساندن امام، "سطحى نگر" و ظاهربينيم. . . شايد هم حق با ما باشد! زيرا شايد توقع آن كسانى كه در فضليت و تقوا و زهد و عرفان و هر چه از اين مقولات معنوى و ملكوتى است فرودستند، بتوانند در آن كس كه در اين مقولات، دستى بالاتر دارد، ذهن بكاوند و بگويند و بنويسند، توقعى نابجا باشد. . . بهر حال، با آنكه از اين گفتار سطورى چند برنوشته شده، اما هنوز ما وارد اصل سخن نشده ايم!

حقيقت آنست كه آنچه امام خمينى را در دنيا شاخص و نام آور كرد و به جز ما مسلمانان ايرانى كه از بركت روح مخلص و حقيقت جو و آرامش ناپذير و والانگر او، اينك در فضاى عطرآگين جمهورى اسلامى - با همه كم و كاستيهاى مشهود مادى و معنوى - به سر مى‏بريم، همه مسلمانان و حق جويان و ستم ستيزان اين سو و آن سوى گيتى نيز، عاشق شيدا و مريد و پيرو صادق و متعصب او شده‏اند اينست كه وى توانست‏با اراده والا و روحيه شكست ناپذير و همت‏بلند خود، نظامى را از بيخ و بن بركند كه دو هزار و پانصد سال در اعماق تاريخ، ريشه دوانيده بود و به جاى آن، نظامى برنشاند كه در همه جهان بى‏نظير است، نه از آن جهت كه چيز تازه‏اى آورده! بلكه درست‏برعكس! از آن جهت كه به كهن ترين و اصيل ترين و ريشه دارترين و پرسابقه ترين نهادهاى جاودانه بشرى يعنى همگى اديان الهى و پيامبران آسمانى وابسته است! و اين، يك حقيقت و واقعيت است كه جمهورى اسلامى، نه تنها، از آئين خاتم الانبياء و المرسلين حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم - پيروى مى‏كند، بلكه در عين حال، احياگر نام همه پيامبران خدا و زنده كننده آئين آنها در سراسر جهان است. . . بى‏جهت نيست كه انقلاب اسلامى ايران نه تنها در خيزش و جنبش اسلامى، در سراسر جهان اسلام مؤثر بوده، بلكه موجب برانگيخته شدن احساسات دينى و احياى " قدسيت" مذهب در ميان همه اديان جهان و پيروان آن اديان شده است. حالا سخن، اينست كه در اين داستان نيز، نگرش واقع بينانه كه بسيارى از خود ما هم در اين شماريم، كار امام خمينى را عبارت از سرنگون سازى يك نظام سياسى و بر پاسازى يك نظام سياسى ديگر مى‏دانيم; در حالى كه حقيقت و واقعيت - چه از لحاظ تاريخى و چه از لحاظ فلسفى و عرفانى و عقيدتى بسيار فراتر از اين است. . .

به پندار اين نگارنده، فريادى كه امام خمينى برآورد و يك "ديو"! دو هزار و پانصد ساله، از هيبت اين فرياد، قالب تهى كرد و ذوب شد و به زمين فرو رفت، فرياد يك "فرد"، در يك مقطع تاريخى نبود. . . اين فرياد كه - به لطف لايزال الهى - هر روز در جهان رساتر مى‏شود. . . فرياد حقيقت‏خواهى و خداجوئى و ظلم ستيزى و عدل گرائى كل بشريت محروم و مظلومى بود كه قرنها زير شلاق ستم دوران، استخوان خورد كرده بود. اين فرياد، انعكاس فرياد رعد آساى ابراهيم عليه السلام بود كه نمروديان را در آتش افكند; انعكاس فرياد موسى عليه السلام بود كه فرعونيان را به دريا فرستاد، انعكاس فرياد عيسى عليه السلام بود كه قيصران را از تخت فرو كشيد و بالاخره انعكاس فرياد محمد صلى الله عليه و آله بود كه بر كنگره ايوان كسرائيان شكاف انداخت. . . و در يك كلام: فرياد رعدآساى امام خمينى، از نهان جان جهان - با روح و زنده و تلاشگر و خداجو - بر مى‏آمد، كه جوهره واقعى آن توانست علاوه بر نابودسازى قدرتى ديرپا و تا دندان مسلح، در نظام دو قطبى جهان زلزله درافكند و يك پايه آن را تاكنون بكلى بركند. اين لرزه كه بر اندام "الحاد" مغرور و سر تا پا مسلح و قدرتمند "شرق "افتاد و آن را از بيخ و بن برافكند، بايد درست‏شناخته شود: شرق در بنيان "فلسفى" بسيار مغرورانه و متبكرانه خود، از كليه عناصر پيشرفته ترين دست آوردهاى "علمى" زمان، بهره جسته بود و با تكيه بر ديرينه شناسى و مردم شناسى و تاريخ و فرهنگ و هنر و فيزيك و شيمى و رياضيات و همه دانشهاى پيشرفته بشرى، اعلام كرده بود كه دوران "دين" سپرى شده و مقوله "دين" تنها در "نهانخانه تاريخ" قابل بررسى است. . .

"ماركسيسم - لنينيسم" به عنوان پيشرفته ترين و علمى ترين و مقتدرترين فلسفه و نظام با پشتوانه ميليونها انسان دادخواه و ستم ستيز و با فراهم آوردن نيرومندترين پشتوانه تسليحاتى و فتح وسيعترين و پرجمعيت ترين كشورها كه در نقشه جغرافيا، چشم هر بيننده را خيره مى‏كرد "دين" را به عنوان "افيون جامعه "و " زائده امپرياليسم" و "توجيه گر كاپيتاليسم "معرفى مى‏كرد و با تمام نيرو، به محو آثار كليه مذاهب، در هر نقطه و مكان كه جاى پائى مى‏يافت، همت مى‏گماشت. . . و اين فرياد كوبنده و "ديو" برانداز و "جمهورى اسلامى" ساز امام خمينى بود كه اين "الحاد" علمى و مسلط و مسلح و مقتدر را "از درون" متلاشى كرد. گفتم: "از درون". زيرا در اثر گذارى انقلاب اسلامى ايران در فروپاشى كمونيسم، نبايد از فرمولهاى معمولى و روشن و معين سياسى و بررسى روابط متقابل رائج كه مورد بررسى و تحقيق محققان سياسى است‏بهره بگيريم بلكه بايد در اين باره، از ابزارويژه‏اى كه همانا شناخت ابعاد "فرامادى" انسان به معنى واقعى كلمه است‏سود جوئيم. . . به عبارت ديگر، اگر بخواهيم از راههاى معمول سياسى و به كارگيرى معادلات معمول در عرصه جهان، به اثرگذارى انقلاب اسلامى در ايجاد "نظم نوين جهانى "كه از فروپاشى كمونيسم آغازيده است‏بنگريم، شايد راه به جائى نبريم "و شايد اهل تحقيق بى‏نظر و حقيقت جو با همان فرمولها نيز به نتيجه‏اى برسند. . . " ولى من مطمئنم كه پيروزى انقلاب اسلامى آن هم با چهره صد در صد واقعى ضد امپرياليستى كه با ابرقدرت آمريكا، مواجهه‏اى آشتى ناپذير پيدا كرد، فيلسوفان و دانشمندان و سياستگزاران و تحليلگران سياسى اردوى "الحاد" را نسبت‏به همه آنچه ماركس و انگلس و لنين و استالين "بافته" و "ساخته "بودند دچار شك و ترديد كرد و اينان، پس از چندى، به همه آنها "كافر" شدند زيرا آنها را سرابى بيش نيافتند. . . و اين بود كه كمونيسم در زادگاه پر صلابت‏خود كه روزى "پشت پرده آهنين" نام گرفته بود، از سر تا پا، فرو ريخت. . . و اين، در پى و بنيان، يك فروپاشى فلسفى و فكرى و روحى و اخلاق بود كه مى‏توان پنداشت‏بر اثر پيروزى انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى - اين وارث راستين مكاتب توحيدى - در اركان فكرى رهبران "الحاد" پديدار شده بود. و مگر هر پديده تاريخى بالاخره، به انسان منتهى نمى‏شود و انسان نيز بالاخره نه اين دست و پا و سر و تن پيداست و بلكه روح و فكر و انديشه و عقيده و اخلاق است؟ . . . پس اگر انسانهائى در سطحى عظيم، دچار يك فروپاشى روحى و روانى و اخلاقى و عقيدتى شدند، ناگزير و ناچار، رژيمى هم كه اينان بر پاى داشته اند، دچار همان تلاشى و فروپاشى خواهد شد.

بارى: فرياد "ديو برانداز" امام خمينى، نه تنها رژيم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى را در ايران به گورستان تاريخ فرستاد، بلكه "الحاد جهانى" را نيز سر به نيست كرد و: باش تا صبح دولتش بدمد كاين هنوز از نتايج‏سحر است آثار لرزش زلزله وار نظام امپرياليسم در مهد آن - آمريكا - در همين ايام در برابر چشم جهانيان نمودار است. "ان موعدهم الصبح اليس الصبح بقريب؟ "

به سخن خود بازگرديم: ما در دريافت واقعى آنچه "مشخصه" امام خمينى در جهان است، عموما ظاهر بينيم و امام را همچون ديگر انقلابيونى مى‏نگريم كه با نبوغ ذاتى همراه با مساعدت اوضاع، توانستند رژيمى را بركنند و به جاى آن رژيم ديگرى برنشانند. و راستى اگر شخصيت امام خمينى را در اين ويژگى بنگريم پس امام چه فرقى با امثال لنين و گاندى و مائوتسه تونگ دارد؟ اگر ما ظاهر بين باشيم، كار اين نامبردگان و نمونه‏هاى ديگرى از آنان، گاه هم در كيفيت و هم در كميت ظاهرى، به پندار پاره‏اى بالاتر و مهمتر از كار امام خمينى رخ مى‏نمايد در حالى كه اين، روح و معنى و فلسفه و معنويت كار امام خمينى است كه كار او را از كار اينان و جز اينان ممتاز مى‏كند و در مقامى بسيار بالاتر و والاتر از حتى مقايسه با كار ديگران مى‏نشاند. . .

سخن به درازا نكشم: اشاره‏اى به ريشه گفتارم بكنم و بدان پايان دهم: انسانها، بر حسب علو روح و پيوستگى با خدا و حقيقت جهان ارزش گذارى مى‏شوند. هر انسانى، هر قدر، به خدا و حقيقت جهان پيوسته تر باشد، داراى روحى والاتر و بالاتر است. و چون همه پديده‏هاى تاريخ، از انسان پديد آمده است (نقش مساعد طبيعت و جغرافيا را فراموش نمى‏كنيم) پس هر چه انسان والاتر باشد، پديده تاريخى‏اى كه از او پديدار شده والاتر است و چون انسانيت انسان به والائى روح اوست، پس هر چه پديده تاريخى، والاتر باشد، انسانى تر است. و اين است آنچه امام خمينى و انقلاب اسلامى ايران را از ساير رهبران و انقلابها متمايز مى‏كند. لب كلام آنكه: ابعاد ناشناخته امام خمينى، ابعاد ناشناخته انسانى اوست و همين ابعاد ناشناخته امام خمينى، ابعاد ناشناخته انقلاب اسلامى و رهبر معظم انقلاب اسلامى و نيز شهداى گرانقدر انقلاب اسلامى و جانبازان و آزادگان و مدافعان خستگى ناپذير انقلاب اسلامى نيز هست. و اين سخن را كسى با شما مى‏گويد كه خود در انقلاب اسلامى ايران و با شهدا و جانبازان انقلاب بزرگ شده و از فضاى آن تنفس كرده و سالها شاگرد و مريد رهبر فقيد و دوست و مونس و يار و ياور رهبر معظم بوده است. اميد آنكه ما و شما بتوانيم معرفت‏خودمان را نسبت‏به انقلاب و امام و رهبر كنونى و شهدا و مدافعان انقلاب اسلامى افزون كنيم.

 

 

|+| نوشته شده توسط سيد مجيد حسيني در پنجشنبه 1387/03/02  |
 
 
بالا